قسمت اول

پادکست میم

صنعت اجاره‌ی خانواده در ژاپن

خیلی از ما وقتی کلمه اجاره‌ای رو می‌شنویم یادِ خونه، ویلا یا در نهایت ماشین اجاره‌ای می‌افتیم؛ اما چند درصدمون اصطلاح «خونواده‌ی اجاره‌ای» یا «کارمند و مدیر اجاره‌ای» به ذهنمون خصور می‌کنه؟ احتمالش خیلی کمه. شاید زیر صفر. البته برای ما که ایرانی هستیم این واژه خیلی غریبه. شاید براتون عجیب باشه که بدونید کمی اونورتر از ایران توی همین آسیای خودمون -ژاپن- اصطلاح «خانواده‌ی اجاره‌ای» عجیب که نیست یه جورایی صنعت هم به حساب میاد؟ صنعتی که دو سر بُرده. یعنی برای صاحبان چنین کسب‌وکاری پول داره و برای متقاضایان، آرامش و لبخند.

در این قسمت از پادکست میم که با حمایت «سان‌وی تریپ» تهیه شده با شرکت‌هایی آشنا می‌شیم که کارشون

اجاره دادن پدر، مادر، همسر، حتی بچه و نوه به کساییه که جای این افراد توی زندگیشون خالیه.

پادکست برگرفته از یک مقاله است که سال ۲۰۱۸ در مجله نیویورکر (New Yorker) چاپ شد. نویسنده مقاله، خانم الیف باتمان یه روزنامه‌نگار و رمان‌نویس آمریکاییه که عضو تحریریه نیویورکر هم هست. اون با نگاهی به ریشه‌های فرهنگی و تاریخی‌ای که چنین صنعتی رو در ژاپن به وجود آورده، چند نمونه واقعی رو نام می‌بره که افرادی رو  از این مؤسسه‌ها اجاره کردن. حتی خود نویسنده هم برای درک بیشتر موضوع دست به چنین کاری می‌زنه و شخصی رو اجاره می‌کنه تا اونو به گریه بندازه یا در یک تجربه دیگه ماساژور استخدام می‌کنه.

خانم باتمان در این مقاله، مثال‌های روشن از نمونه‌های مختلف جامعه میاره. مثلا مردی حدودا شصت ساله به نام نیشیدا که یه کارمند بازنشسته اهل توکیوئه. کسی که دو ساله همسرش فوت کرده تنها دخترش هم باهاش قهره پس اون تصمیم می‌گیره با اجاره یک مادر و دختر، به دوران تنهایی خودش پایان بده. این قضیه تا جایی پیش می‌ره که دیگه مادر و دختر، در خونه آقای نیشیدا ساکن می‌شن و مدتی باهاش زندگی می‌کنن. بعد هم به کمکشون، دختر نیشیدا باهاش آشتی می‌کنه و پدر از تنهایی درمیاد. مادر و دختر هم آقای نیشیدا رو ترک می‌کنن تا با نقش بازی کردن در قالب‌های بعدی احیانا بتونن پایه‌های یه خانواده دیگه رو محکم کنن. یا داستان مادربزرگی رو می‌شنویم که با نوه اجاره‌ایش می‌ره خرید و پاساژگردی و کلی هم بهش خوش می‌گذره. درست مثل زمانی که با نوه واقعی خودش خرید می‌رفته.

در این پادکست با ماجرای راه‌اندازی اولین نوع این شرکت‌ها به اسم «فامیلی رومنس» آشنا می‌شیم که پایه‌گذارش مردی بوده به نام «یو ای جی ایشی». (Yuichi Ishii)

ایشی به نویسنده مقاله گفته استراتژی‌شون توی شرکت جوریه که بازیگرا، مهندسی‌شده رفتار کنن تا در نهایت نتیجه مثل چیزی بشه که واسه آقای نیشیدا اتفاق افتاد. یعنی دیگه مشتری نیازی به خانواده‌ی اجاره‌ای نداشته باشه. ولی هدف بزرگتر یا شاید آرزوش اینه که جامعه‌ای بسازه که هیچ کس به خدمات شرکتش احتیاج نداشته باشه.

ایشی از بچگی عاشق فیلم بازی کردن بود. توی مدرسه‌ زنگای تفریح دوستاشو جمع می کرد دور یه تلفن عمومی. صداشو عین آدم بزرگا می‌کرد. زنگ می‌زد به شماره‌های ناشناس و آدما رو سر کار می‌ذاشت. بعد از بیست سالگی مدتی مدل شد و نقش‌های فرعی کار کرد. بعد کارش شد سرگرمی سالمندان. لباسای عجیب غریب می‌پوشید می‌رفت خانه‌های سالمندان تا آدمای اونجا رو بخندونه. یازده سال به نقش‌ بازی کردن ادامه داد تا یکی از دوستای ایشی که سینگل مادر (مادر مجرد) بود بهش گفت چون شوهر نداره نمی‌تونه بچه‌شو در مهد با کیفیت ثبت‌نام کنه. مدرسه‌های خوب در ژاپن ترجیح می‌دن بچه‌هایی رو ثبت‌نام کنن که پدر و مادر دارن. این تجربه برای ایشی خوب نبود چون که بچه دوستش باهاش غریبی کرد و قضیه لو رفت. ولی این ماجرا باعث شد که ایشی، جدی‌تر قضیه رو دنبال کنه و برسه به آژانسی به نام «هاگه ما شی تای» (Hagemashitai) آژانسی که اعضای خانواده کرایه می‌داد. ایشی همکاریش رو با این آژانس آغاز کرد و بیشتر نقش همراه یا میهمان در مراسم عروسی رو بازی می‌کرد. نویسنده در مقاله‌اش عنوان می‌کنه که عروسیا نون و آب اصلی آژانس‌های اجاره‌ان. با این‌که خونواده‌ها در ژاپن کوچیک شدن و خیلی‌ها از شهر و فامیل و دوستای بچگیشون فاصله گرفتن ولی براساس رسم و رسوماتی که هنوزم اونجا خیلی زیاده، تعداد مهمونای عروسی باید زیاد باشه. پس داماد برای پرکردن جای همکارای سابقش، بازیگر استخدام می‌کنه. بعضیا دوست بچگی کرایه می‌کنن یا اگه کسی نمی‌خواد خانواده نامزدش بفهمن پدر و مادرش از هم طلاق گرفتن یا مُردن به جاشون بدل کرایه می‌کنه.

ایشی تا سال ۲۰۰۹ اونجا موند راه و چاه رو یاد گرفت و بعد براساس یک  مقاله از فروید که اسمش «رومنس خانوادگی افراد نوروتیک» بود اسم شرکتش رو گذاشت «فامیلی رومنس» (Family Romance). فروید می‌گفت بچه‌ها وقتی می‌فهمن پدر و مادر واقعیشون اونقدرها هم بی‌نقص و کامل نیستن تو خیال واسه خودشون والدین اشرافی و کامل می‌سازن تا این خلأ رو پر کنن.

در بخش دیگه‌ای از این پادکست با مفهوم هاستس کلاب (Hostess Club) آشنا می‌شیم. تعدادی خانم در این کلاب‌ها به عنوان هم‌صحبت همراه مردهایی می‌شن که تنها هستن یا نمی‌تونن خیلی از حرف‌هاشونو به همسرشون بگن. البته که روابط فقط در حد صحبت و نوشیدن چای و قهوه و این‌هاست نه چیزی بیشتر. همین‌طور که پادکست رو می‌شنوید با داستان‌هایی واقعی آشنا می‌شید که مثلا بعضی افراد کسانی رو استخدام ‌می‌کنن تا اونا رو دعوا کنه یا کتکشون بزنه؛ چون که خطایی انجام دادن و حالا نمی‌تونن به نزدیکانشون حقیقت ماجرا رو بگن یا در مواردی اگر زن و مرد به هم خیانت کرده باشن، از یه همسر اجاره‌ای می‌خوان نقش زن یا شوهرشون رو بازی کنه. مقابلشون بنشینه. بعد شخص خطاکار به گناهش اعتراف می‌کنه و زن یا شوهر اجاره‌ای هم اونو با الفاظ تند و گاهی خشم و گریه، مجازات می‌کنه و تمام. اینجوری وجدان شخص خطاکار آسوده می‌شه.

البته با تجربه خود نویسنده هم مواجه می‌شیم که شخصی رو استخدام می‌کنه تا اون رو به گریه بندازه کاری که پروسه خیلی سختی داره. یا حتی خانمی که به عنوان ماساژور نویسنده به اتاقش در هتل میاد و همراه خودش برگه‌ای حاوی قواعد خاص میاره.

وقتی خوب به پادکست گوش می‌دیم با مفهوم خانه و خانواده در ژاپن، آشنا می‌شیم که بسیار جالبه. این‌که اصلاحات امپراطور میجی که از سال ۱۸۶۸ شروع شد ژاپن رو بعد از قرن‌ها از حالت انزوا و فئودالی بیرون کشید و برد به سمت یه قدرت نظامی بوروکراتیک مدرن. اون موقع خانواده به شکل غربی در ژاپن نبود. حتی کلمه‌ای هم نداشتن که دقیقا معادل خانواده باشه. واسه همین واژه «کازوکو» (Kazoku) رو ابداع کردن و یه ساختار جدید و سنتی بر اساس مدل EA به وجود آوردن.

EA چیزی بود شبیه «خاندان». با ساختار کاملا سلسله مراتبی. تمام اختیارات و اموال دست بزرگ خاندان بود و معمولا یه عضو از نسل جوونتر رو برای جانشینی خودش انتخاب می‌کرد. بیشتر پسر بزرگتر جانشین می‌شد ولی گاهی هم پیش میومد یکی از دامادها یا حتی یک پسرخوانده رییس بشه. بقیه اعضا می‌تونستن توی EA یا توی همون خاندان بمونن. یا اگه دختر بودن ازدواج کنن برن وارد یه EA جدید بشن. اگر هم پسر بودن می‌رفتن و خودشون شاخه‌های فرعی EA رو به وجود می‌آوردن.

ایدئولوژی‌ ملی‌گرایانه دوران امپراطور میجی ژاپن رو مثل یه خونواده بزرگ می‌دید که امپراطور، رییس EA اصلیه و خاندانای دیگه، هر کدومشون یه شاخه فرعی حساب می‌شن. این نگاه باعث شد مفهوم خانواده یه جور هویت ملی بشه و در برابر فردگرایی غربی قرار بگیره. بعد جنگ جهانی دوم و قانون اساسی جدید، EA از بین رفت و خونواده هسته‌ای با اون مفهومی که از غرب اومده بود جاشو گرفت. زن و شوهر برابر بودن، ازدواج اجباری ممنوع شد. ارث هم بین همه بچه‌ها، مساوی تقسیم می‌شد. مدل کلاسیک این خانواده‌ها همون پدر کارمند و مادر خونه‌دار و بچه‌هاشون بودن. از دهه هشتاد که اقتصاد ژاپن خیلی رشد کرد و زن‌ها هم وارد بازار کار شدن نرخ زاد و ولد پایین اومد و طلاق بیشتر شد. خونه‌های تک نفره و سالمندان افزایش پیدا کرد و اولین سرویس‌های خونه‌‎های اجاره‌ای به وجود اومدن.

سال ۱۹۸۹ خانمی به اسم «ساتسوکی آبیووا» بیزینسی راه انداخت که به سالمندانی که بچه‌هاشون بهشون سر نمی‌زدن نوه و بچه اجاره می‌داد. مثلا یه زوج مسن، یه پسر اجاره‌ای گرفتن که فقط بشینه و به غرغرا و داستانای تکراری پدر گوش بده چون پسر واقعیشون که تازه با خودشونم زندگی می‌کرد حاضر نبود این کارو بکنه. از اون طرف نوه واقعیشون هم دیگه بزرگ شده بود و اینا دلتنگ حضور یک بچه توی زندگیشون بودن.

باید این پادکست رو تا انتها بشنوید و خودتون قضاوت کنید آیا این داستان‌ها، برگرفته از تخیل نویسنده است یا نه واقعیت داره و به عنوان یکی از جاذبه‌های گردشگری ژاپن به حساب میاد؟ اما پیشنهادم اینه که بعد از شنیدن پادکست اگه دلتون خواست به ژاپن برید و بیشتر با فرهنگ و آداب و رسوم مردم سرزمین آفتاب تابان آشنا بشید حتما با سان‌وی تریپ تماس بگیرید.

سان‌وی‌ تریپ یه آژانس مسافرتیه که کارگزار مستقیم برگزاری تورهای ژاپنه. از همون لحظه‌ی ویزا گرفتن تا وقتی که پاتونو بذارین رو خاک ژاپن کنارتونه تا همه‌چی مرتب و بی‌دغدغه پیش بره. یکی از کارهای جالب سان‌وی‌تریپ اینه که لیدر محلی با زبان فارسی همراهتون می‌کنه کسی که کوچه پس‌کوچه‌های توکیو رو مثل کف دستش بلده و کاملا هم با فرهنگ ایرانی آشناست. بنابراین هرجایی را با همون روایت‌ها و مثل‌های ایرانی براتون شرح می‌ده.

حالا این پادکست جذاب رو بشنوید و بگید دوست دارید چه پادکست‌هایی با چه موضوع‌های مرتبط با ژاپن و با حمایت سان‌وی‌تریپ ساخته بشه؟